جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
overstated
01
اغراق آمیز, بیش از حد برآورد شده
involving an exaggeration beyond what is accurate or realistic
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most overstated
شکل تفضیلی
more overstated
درجهپذیر
مثالها
Her importance in the project was overstated, as she only contributed a small part.
اهمیت او در پروژه اغراقآمیز بود، زیرا او تنها سهم کوچکی داشت.
درخت واژگانی
overstated
stated



























