جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
out of sight
01
خارج از دید, ناپیدا
hidden or no longer visible to one
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most out of sight
شکل تفضیلی
more out of sight
درجهپذیر
مثالها
The thief slipped away from the scene of the crime and was out of sight before anyone noticed.
دزد از صحنه جرم فرار کرد و قبل از اینکه کسی متوجه شود از دید خارج شد.
out of sight
01
دسترس ناپذیر, غیر قابل خرید
so expensive that it exceeds what one can afford
اطلاعات دستوری
مثالها
The designer handbag was out of sight for most shoppers.
کیف دستی طراح فراتر از توان مالی برای اکثر خریداران بود.
02
خارج از دید, ناپیدا
used to mean that something can no longer be seen
همآیی
مثالها
After the magician's trick, the rabbit disappeared out of sight.
بعد از تردست جادوگر، خرگوش از دید ناپدید شد.



























