جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
on occasion
01
بعضی از اوقات, گاه و بیگاه
at infrequent intervals
مثالها
He bakes cookies for the office, sharing them with colleagues on occasion.
او کلوچه برای اداره میپزد و گاهی اوقات آنها را با همکارانش به اشتراک میگذارد.



























