جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Notion
01
باور, ایده
a general concept or belief
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
notions
مثالها
She had a notion that he was hiding something from her.
او این تصور را داشت که او چیزی را از او پنهان میکند.
02
ایده, مفهوم
a vague or imperfectly formed idea or belief, often held with some confidence
مثالها
I had the notion that we should leave early.
من این تصور را داشتم که ما باید زودتر برویم.
03
ایده, هوس
a fanciful, whimsical, or capricious idea
مثالها
He bought the car on a sudden notion.
او ماشین را بر اساس یک هوس ناگهانی خرید.
04
لوازم خیاطی, وسایل کوچک
small personal items, sewing supplies, or accessories
مثالها
The shop sells ribbons, buttons, and other notions.
فروشگاه روبانها، دکمهها و سایر لوازم خیاطی را میفروشد.
درخت واژگانی
notional
notion



























