جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Nonchalance
01
مسامحه, سهلانگاری
a state of being indifferent or unconcerned, often in a calm and casual manner
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Despite the rising tension in the room, Jake displayed remarkable nonchalance, continuing to sip his coffee as if nothing was amiss.
علیرغم افزایش تنش در اتاق، جیک بیتفاوتی قابل توجهی نشان داد و همچنان قهوهاش را مینوشید انگار که هیچ مشکلی نبود.
درخت واژگانی
nonchalance
nonchal



























