جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Nanny
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
nannies
مثالها
The family hired a nanny to care for their toddler while they were at work.
خانواده یک پرستار بچه استخدام کردند تا از کودک خردسالشان مراقبت کنند در حالی که آنها سر کار بودند.
02
بز, بز شیری
a female goat, especially one kept for milk or breeding
مثالها
The farmer led the nanny into the barn for milking.
کشاورز بز شیرده را برای دوشیدن به انبار برد.



























