جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Movie
01
فیلم
a story told through a series of moving pictures with sound, usually watched via television or in a cinema
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
movies
مثالها
He watched a scary movie and got scared during the suspenseful scenes.
او یک فیلم ترسناک تماشا کرد و در صحنههای پرتعلیق ترسید.
The movies
01
سینما
a place that shows movies
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
مثالها
I like the comfortable seats at the movies.
من صندلیهای راحت در سینما را دوست دارم.
02
صنعت فیلم, صنعت سینما، صنعت فیلمسازی
the movie-making business and industry
مثالها
I've always wanted to work in the movies.
من همیشه میخواستم در سینما کار کنم.



























