جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to moon about
01
در رویا فرو رفتن, سرگردان پرسه زدن
to be lost in thought or act distracted, often sadly or dreamily
Informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
about
فعل پایه
moon
زمان حال
moon about
سومشخص مفرد
moons about
وجه وصفی حال
mooning about
گذشته ساده
mooned about
اسم مفعول
mooned about
مثالها
She mooned about the house, thinking of her childhood.
او در رویاهایش سرگردان بود در خانه، در حالی که به دوران کودکیاش فکر میکرد.



























