جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Millinery
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
She admired the exquisite millinery displayed in the boutique window.
او از کلاهدوزی ظریف نمایش داده شده در ویترین بوتیک تحسین کرد.
02
فروشگاه کلاه زنانه, مغازه کلاه فروشی زنانه
a shop or business that sells women's hats
مثالها
The millinery displayed a range of spring hats in the window.
فروشگاه کلاه زنانه در ویترین مجموعهای از کلاههای بهاری را به نمایش گذاشته بود.
درخت واژگانی
millinery
milline



























