جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to max out
01
به حداکثر رسیدن, به اوج رسیدن
reach a maximum
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جداشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
max
زمان حال
max out
سومشخص مفرد
maxes out
وجه وصفی حال
maxing out
گذشته ساده
maxed out
اسم مفعول
maxed out
02
کاملاً استراحت کردن, به طور کامل آرام شدن
to fully relax or take it easy, often after stress or activity
عامیانه
مثالها
After finals, I just wanted to max out on the couch.
بعد امتحانات، فقط میخواستم روی مبل ولگردی کنم.



























