جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to max out
01
به حداکثر رسیدن, به اوج رسیدن
reach a maximum
02
کاملاً استراحت کردن, به طور کامل آرام شدن
to fully relax or take it easy, often after stress or activity
مثالها
He maxed out all weekend, doing nothing but watching movies.
او تمام آخر هفته را کاملاً استراحت کرد، و هیچ کاری جز تماشای فیلم انجام نداد.



























