جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to loll
01
(با تنبلی یا آسودگی) لمیدن, واکشیدن
to relax lazily
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
loll
سومشخص مفرد
lolls
وجه وصفی حال
lolling
گذشته ساده
lolled
اسم مفعول
lolled
مثالها
The cat likes to loll in the sunbeam coming through the window.
گربه دوست دارد در پرتو خورشیدی که از پنجره میآید تنبلی کند.
02
آویختن
to hang or dangle in a relaxed, limp way
Intransitive
مثالها
The dog ’s tongue lolled out of its mouth after a long run.
زبان سگ پس از دویدن طولانی از دهانش آویزان بود.



























