جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Lingua
01
زبانچه, زبانک، هر اندام زبانشکل
the anatomical organ in the mouth that is involved in tasting, swallowing, and speech
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
linguae
مثالها
The patient had a lingua piercing.
بیمار سوراخکاری روی زبان داشت.



























