جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to let on
01
فاش کردن
to reveal information that was meant to be kept a secret
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
let
زمان حال
let on
سومشخص مفرد
lets on
وجه وصفی حال
letting on
گذشته ساده
let on
اسم مفعول
let on
مثالها
He let on that he knew about the promotion before anyone else.
او فاش کرد که قبل از هر کس دیگری از ارتقاء مطلع بوده است.



























