جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to lay into
01
حمله کردن
to assault someone physically or verbally
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
into
فعل پایه
lay
زمان حال
lay into
سومشخص مفرد
lays into
وجه وصفی حال
laying into
گذشته ساده
laid into
اسم مفعول
laid into
مثالها
The customer laid into the manager after his meal was served cold.
مشتری پس از سرو شدن غذای سردش به مدیر حمله کرد.



























