جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Lake
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
lakes
مثالها
A small island in the middle of the lake was home to a variety of birds.
جزیره کوچکی در وسط دریاچه خانه انواع پرندگان بود.
02
دریاچه, آبگیر
any of numerous bright translucent organic pigments
03
لاک, رنگدانه قرمز مایل به بنفش
a purplish red pigment prepared from lac or cochineal
04
دریاچه میشیگان, دریاچه (در شیکاگو)
(Chicago, Upper Midwest) Lake Michigan, especially in reference to its shoreline along Chicago
عامیانه
مثالها
We spent the afternoon swimming at The Lake.
بعد از ظهر را به شنا کردن در دریاچه گذراندیم.



























