جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ladle
to ladle
01
با ملاقه ریختن
to serve or transfer a liquid or food using a ladle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
ladle
سومشخص مفرد
ladles
وجه وصفی حال
ladling
گذشته ساده
ladled
اسم مفعول
ladled
مثالها
She ladles the sauce onto the pasta, ensuring each strand is coated evenly.
او سس را با کفگیر روی پاستا میریزد، مطمئن میشود که هر رشته به طور یکنواخت پوشیده شده است.



























