جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Kook
01
یک آدم عجیب و غریب, یک آدم دیوانه
an eccentric, crazy, or bizarre person
Dialect
American
Offensive
Slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
kooks
مثالها
He 's a harmless kook who wears a tinfoil hat to block mind control.
او یک عجیب و غریب بیآزار است که کلاه فویل آلومینیومی میپوشد تا کنترل ذهن را مسدود کند.
درخت واژگانی
kooky
kook



























