جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Knowledge
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
His knowledge of history allowed him to provide insightful explanations during the discussion.
دانش او از تاریخ به او اجازه داد تا در طول بحث توضیحات بینشآمیزی ارائه دهد.
درخت واژگانی
knowledgeable
knowledge
know



























