جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to jingle-jangle
01
صدا دادن فلزی, جینگ جینگ کردن
make a sound typical of metallic objects
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
jingle-jangle
سومشخص مفرد
jingle-jangles
وجه وصفی حال
jingle-jangling
گذشته ساده
jingle-jangled
اسم مفعول
jingle-jangled
Jingle-jangle
01
صدای فلزی, جلینگ جلانگ
the sound of metallic objects clinking together
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
I heard the jingle-jangle of coins in his pocket.
صدای جرینگ جرینگ سکهها در جیبش را شنیدم.



























