جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
übergreifend
01
همگانی, کلی، جامع
Nicht auf ein einzelnes Gebiet beschränkt
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
درجهناپذیر
صرفپذیر
مثالها
Ein übergreifendes Forschungsprojekt der Uni.
یک پروژه تحقیقاتی فراگیر دانشگاه.



























