جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
zwingen
01
مجبور کردن
Jemanden mit Druck oder Zwang zu etwas veranlassen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
zwinge
سومشخص مفرد
zwingt
وجه وصفی حال
zwingend
گذشته ساده
zwang
اسم مفعول
gezwungen
مثالها
Sie zwang ihr Kind, das Gemüse zu essen.
او فرزندش را مجبور کرد که سبزیجات را بخورد.



























