جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
wimmeln
[past form: wimmelte]
01
مملو بودن, پر بودن
In großer Zahl vorhanden sein
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
wimmle
سومشخص مفرد
wimmelt
وجه وصفی حال
wimmelnd
گذشته ساده
wimmelte
اسم مفعول
gewimmelt
مثالها
Die Küche wimmelte von Ameisen.
آشپزخانه از مورچهها پر بود.



























