جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
widerspiegeln
[past form: spiegelte wider]
01
بازتاب کردن, منعکس کردن
Ein Abbild von etwas zeigen
مثالها
Der polierte Tisch spiegelte die Deckenlampe wider.
میز صیقلی منعکسکننده چراغ سقف بود.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بازتاب کردن, منعکس کردن