جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unterbrechen
01
قطع کردن, وقفه انداختن
Eine Tätigkeit oder einen Prozess vorübergehend beenden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
بیقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
unter
فعل پایه
brechen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
unterbreche
سومشخص مفرد
unterbricht
وجه وصفی حال
unterbrechend
گذشته ساده
unterbrach
اسم مفعول
unterbrochen
مثالها
Er unterbrach den Redner unhöflich.
او به طور بیادبانهای سخنران را قطع کرد.



























