جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Die Trübsal
01
اندوه, رنج
Ein Zustand tiefer Traurigkeit, Sorge oder seelischen Leids
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Trübsal
مثالها
Nach all der Trübsal fand sie endlich Frieden.
بعد از تمام آن اندوه، او بالاخره آرامش یافت.
02
گرفتاری, سختی
eine schwere oder belastende Lebenssituation
مثالها
Er musste viel Trübsal ertragen.
او مجبور بود مصیبت زیادی را تحمل کند.



























