جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sollen
01
مجبور بودن, اجبار داشتن، بایستن
Eine Pflicht, Notwendigkeit oder Anweisung ausdrücken
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
بیقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
soll
سومشخص مفرد
soll
وجه وصفی حال
sollend
گذشته ساده
sollte
اسم مفعول
gesollt
مثالها
Er soll das Buch lesen.
او باید کتاب را بخواند.



























