جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Die Harmonie
01
توازن, هماهنگی، سازگاری
Ein Zustand des friedlichen Zusammenpassens oder Ausgleichs
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل ملکی
Harmonie
شکل جمع
Harmonien
مثالها
Ihre Ehe ist voller Harmonie.
ازدواج آنها سرشار از هماهنگی است.
02
هارمونی (موسیقی)
Der Wohlklang von Tönen, die zusammenpassen
مثالها
Moderne Pop-Songs verwenden oft einfache Harmonien.
آهنگهای پاپ مدرن اغلب از هارمونیهای ساده استفاده میکنند.



























