جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
erblühen
01
شکوفه کردن, گل دادن
Wenn eine Blume aufmacht und schön wird
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
erblühe
سومشخص مفرد
erblüht
وجه وصفی حال
erblühend
گذشته ساده
erblühte
اسم مفعول
erblüht
مثالها
Die Rosen im Garten erblühen im Mai.
گلهای رز در باغ در ماه مه شکوفا میشوند.



























