جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
beantragen
01
درخواست کردن, تقاضا کردن، درخواست دادن
Einen Antrag stellen, etwas offiziell verlangen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
be
فعل پایه
antragen
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
beantrage
سومشخص مفرد
beantragt
وجه وصفی حال
beantragend
گذشته ساده
beantragte
اسم مفعول
beantragt
مثالها
Er will einen neuen Personalausweis beantragen.
او میخواهد برای کارت شناسایی جدید درخواست دهد.



























