جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sillonner
01
پیمودن, زیر پا گذاشتن، درنوردیدن
اطلاعات دستوری
فعل کمکی
avoir
وجه وصفی حال
sillonnant
اسم مفعول
sillonné
مثالها
Les explorateurs ont sillonné la région pendant des mois.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پیمودن, زیر پا گذاشتن، درنوردیدن