جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le rosbif
01
گوشت گاو سرخشده, گوشت گاو بریان
morceau de bœuf rôti au four, généralement servi chaud, parfois accompagné de légumes ou de sauce
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
rosbifs
مثالها
Nous avons préparé un rosbif pour le déjeuner.
ما یک راستبیف برای ناهار آماده کردیم.
02
اهل بریتانیا, بریتانیایی
terme familier (souvent moqueur) utilisé par certains francophones pour désigner un Britannique
عامیانه
مثالها
Certains utilisent le mot rosbif pour parler des Anglais, mais cela peut être offensant.
برخی از کلمه روسبیف برای صحبت در مورد انگلیسیها استفاده میکنند، اما این میتواند توهینآمیز باشد.



























