جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rider
01
چروک انداختن, چین انداختن
faire apparaître des rides ou des plis à la surface de quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
مثالها
L'âge a ridé son visage.
02
چروک خوردن, چین خوردن
چروک خوردن
مثالها
La peau se ride naturellement avec l'âge.



























