جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بلند کردن, بالا بردن
وقتی نامش را شنید سرش را بلند کرد.
جمع کردن, جمعآوری کردن
معلم در پایان امتحان برگهها را جمع کرد.
دوباره برپا کردن, بازسازی کردن
ساکنان دیوارهایی را که طوفان خراب کرده بود دوباره ساختند.
متوجه شدن, خاطرنشان کردن
من چند اشتباه را در این گزارش متوجه شدم.
ثبت کردن, یادداشت کردن
پیش از رفتن شماره تلفنش را یادداشت کردم.
افزایش دادن, بالا بردن
بانک نرخهای بهره را افزایش داد.
مزهدار کردن, طعم را قویتر کردن
او با کمی خردل سس را خوشطعمتر میکند.
عزل کردن, برکنار کردن
وزیر از سمت خود برکنار شد.
بهبود یافتن, رو به بهبود رفتن
او در حال بهبود از یک بیماری طولانی است و هنوز بسیار ضعیف است.
وابسته بودن, -
این تصمیم در حوزهٔ اختیارات مدیر است.
بلند شدن, دوباره برخاستن
دونده بلافاصله پس از افتادن بلند شد.
سرپا شدن, دوباره روی پا ایستادن
مدت زیادی طول کشید تا او از آن سختی بهبود پیدا کند.
جلوه دادن, برجسته کردن
این شال قرمز رنگ چهرهاش را بازتر میکند.
جای کسی را گرفتن, جای کسی کار کردن
یکی از همکاران ساعت شش جای من را میگیرد.
معاف کردن, رها کردن
او وی را از تعهد محرمانگی معاف کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی



























