جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le jabot
01
چینهدان
partie élargie de l'œsophage de certains oiseaux où la nourriture est temporairement stockée avant la digestion
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
jabots
مثالها
Le pigeon remplit son jabot de graines avant de les digérer.
کبوتر چینهدان خود را با دانهها پر میکند قبل از اینکه آنها را هضم کند.
02
والان جلوی سینه روی لباس, (آذین پارچهای یا توری که دور گردن یا جلو بلوز زنانه یا پیراهن مردانه می دوزند) ژابو
ornement de tissu en forme de volants placé sur le devant d'un vêtement, souvent à la hauteur de la poitrine
مثالها
La chemise de cérémonie a un joli jabot sur le devant.
پیراهن تشریفاتی یک جابو زیبا در جلو دارد.



























