جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
immobiliser
01
از حرکت بازداشتن, متوقف کردن، از کار انداختن
empêcher une personne, un animal ou un objet de bouger ou de se déplacer
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
مثالها
Les policiers ont immobilisé le suspect.



























