جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le flocon
01
دانه برف
petite partie légère et duveteuse de neige qui tombe
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
flocons
مثالها
Les flocons dansaient dans le vent avant de se poser au sol.
دانههای برف در باد رقصیدند قبل از اینکه روی زمین بنشینند.
02
پرک (جو)
petite partie légère et duveteuse d'une substance
مثالها
Elle a saupoudré des flocons de maïs sur son yaourt.
او پولکهای ذرت را روی ماستش پاشید.



























