جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
falloir
01
بایستن, ضرورت داشتن
بایستن
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
faux
اولشخص جمع
fallons
اولشخص زمان آینده
faudrai
وجه وصفی حال
-
اسم مفعول
fallu
اولشخص جمع زمان ناقص
fallions
مثالها
Il faut partir tout de suite si tu ne veux pas être en retard.
لازم است که همین حالا بروی اگر نمیخواهی دیر کنی.



























