جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
zumbar
01
وزوز کردن
producir un sonido continuo y vibrante, generalmente grave o medio
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
zumbo
سومشخص مفرد
zumba
وجه وصفی حال
zumbando
گذشته ساده
zumbó
اسم مفعول
zumbado
مثالها
El teléfono comenzó a zumbar en mi bolsillo.
تلفن در جیب من شروع به وزوز کردن کرد.



























