جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El vértigo
01
سرگیجه, گیجی
sensación de mareo o pérdida del equilibrio, como si todo girara a tu alrededor
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
مثالها
El médico le preguntó si sufría vértigo.
دکتر پرسید که آیا از سرگیجه رنج میبرد.



























