جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El guiño
01
چشمک
el acto de cerrar y abrir rápidamente un ojo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
guiños
مثالها
Le lanzó un guiño de complicidad desde el otro lado de la mesa.
از طرف دیگر میز به او یک چشمک همدستی انداخت.



























