جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
exigir
01
خواستار شدن, تقاضا کردن، خواستن
pedir algo con autoridad o firmeza
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
exijo
سومشخص مفرد
exige
وجه وصفی حال
exigiendo
گذشته ساده
exigió
اسم مفعول
exigido
مثالها
La ley exige que todos los conductores lleven licencia.
قانون میطلبد که تمام رانندگان گواهینامه همراه داشته باشند.



























