جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
medir
01
اندازه داشتن, بودن (اندازه)
tener una medida o tamaño determinado
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
بیقاعده
اولشخص مفرد
mido
سومشخص مفرد
mide
وجه وصفی حال
midiendo
گذشته ساده
medí
اسم مفعول
medido
مثالها
¿ Cuánto mide esta caja?
این جعبه چقدر اندازه دارد؟
02
اندازه گرفتن
determinar o calcular la longitud, altura o tamaño de algo
مثالها
Ella mide la altura de su hijo cada mes.
او هر ماه قد پسرش را اندازهگیری میکند.



























