جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La cuñada
[gender: feminine]
01
خواهرشوهر, خواهرزن، جاری، زنبرادر
hermana del esposo o de la esposa
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
cuñadas
مثالها
La cuñada de Carlos es muy simpática.
خواهرزن کارلوس بسیار خوشبرخورد است.



























