جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La prima
01
دخترخاله, دخترعمو، دختردایی، دخترعمه
la hija del hermano o la hermana de tu mamá o papá
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
primas
مثالها
Ella es mi prima favorita.
او دختر عموی مورد علاقه من است.
02
cantidad adicional de dinero que se recibe como recompensa o incentivo
مثالها
La empresa pagó una prima anual.



























