جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Home plate
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
home plates
مثالها
He slid into home plate just before the tag, scoring a run.
او دقیقاً قبل از تگ به صفحه خانه لغزید و یک امتیاز به دست آورد.



























