جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Haywire
01
سیم برای بستن بسته های کاه, طناب برای بسته های کاه
wire for tying up bales of hay
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
haywires
haywire
01
آشفته, بی نظم
being in a chaotic or disorganized state
Informal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most haywire
شکل تفضیلی
more haywire
درجهپذیر
مثالها
His thoughts were haywire, making it hard to focus.
افکارش به هم ریخته بود، که تمرکز را سخت میکرد.
02
خارج از کنترل, معیوب
out of control or malfunctioning, often unexpectedly or erratically
مثالها
His plans went completely haywire when the weather turned bad.
برنامههایش کاملاً از کنترل خارج شد وقتی هوا بد شد.
درخت واژگانی
haywire
hay
wire



























