جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Hairspray
01
افشانه مو, تافت
a cosmetic product that is sprayed on the hair in order to make it fixed in its position
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
hairsprays
مثالها
She sprayed hairspray on her hair to keep her curls intact all day.
او اسپری مو را روی موهایش اسپری کرد تا فرهایش تمام روز دست نخورده بمانند.



























