جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Haberdashery
01
لباس و اکسسوری مردانه
items of clothing and accessories for men
Dialect
American
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
haberdasheries
مثالها
The haberdashery displayed an array of men's accessories, including ties, pocket squares, and cufflinks, adding a touch of sophistication to any ensemble.
فروشگاه لوازم مردانه مجموعهای از اکسسوریهای مردانه، از جمله کراوات، دستمال جیبی و دکمههای آستین را به نمایش گذاشت و به هر لباسی جلوهای از ظرافت بخشید.
02
فروشگاه لباس مردانه, فروشگاه لوازم مردانه
a shop that sells men's clothing and related accessories
مثالها
He bought a tie and cufflinks at the local haberdashery.
او یک کراوات و دکمههای آستین در فروشگاه پوشاک مردانه محلی خرید.
03
فروشگاه خیاطی, فروشگاه لوازم خیاطی
a store or a department that sells sewing supplies, such as buttons, thread, ribbons, and zippers
مثالها
She went to the haberdashery to buy thread and buttons.
او به فروشگاه لوازم خیاطی رفت تا نخ و دکمه بخرد.



























