جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Grief
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
She felt overwhelming grief after her father passed away.
او پس از مرگ پدرش اندوه طاقتفرسایی احساس کرد.
02
اندوه, درد
a situation, loss, or event that causes deep sadness or suffering
مثالها
The sudden closure of the family business was a grief they never expected.
بسته شدن ناگهانی کسبوکار خانوادگی اندوهی بود که هرگز انتظارش را نداشتند.



























