جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Grand Prix
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
Grands Prix
مثالها
He secured pole position for the Japanese Grand Prix, setting the stage for an intense battle for victory on race day.
او موقعیت قطب را برای گراند پری ژاپن تضمین کرد، که صحنه را برای نبردی شدید برای پیروزی در روز مسابقه آماده کرد.



























